کاروان دل
چشمهايت فرات دلتنگي حال و روز دل شکستة تو اي غريب مدينة دوم التماس هميشة باران کوچة خاکي محلة غم ولي افسوس شرمگين تو و آه آقا تو خوب مي داني پشت دروازه هاي شهر ستم چه به روز دل تو آوردند رمق ناله در صدايت نيست بگو اي نسل كوثر و زمزم بزم شوم شراب جايت نيست بي گمان بين آن همه غربت روضه هاي كبود طشت طلا آري آن لحظه ماتم قلبت قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !
اشکهايت تلاطم غمهاست
از نگاه غريب تو پيداست
مرد خلوت نشين سامرّا
حضرت عشق التماس دعا
در غرور از حضور سادة توست
پاي پر پينه و پيادة توست
که دل بيقرار يعني چه
آن همه انتظار يعني چه
دل تنگ تو نينوائي شد
در نگاه ترت تداعي شد
بي کسي هاي عمه زينب بود
روضة خيزراني لب بود
نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت
17:23 توسط یوسف رحیمی| |
| Design By : Night Skin |
