کاروان دل
غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود چقدر روضة كرب و بلا بپا مي داشت ! اگر چه زخم جگر تازه مي شد اما باز هميشه در وسط كوچة بني هاشم شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت شتاب مركب و پاي برهنة آقا ! كبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت خلاصه لحظة آخر ، زمان تدفينش در آن زمان به خدا هر دلي پريشانِ به زخم پيكر گل ، بوريا نمي پيچيد السلام عليك يا اباعبدالله يا جعفر بن محمدٍ الصادق مدينه گرمِ حضور معطرت آقا سبد سبد گل لاله به باغِ دل دارم
غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود
به روي سر در خانه هميشه پرچم بود !
براي داغ دلش روضه مثل مرهم بود
پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود
شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود
ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود
چقدر در نظرش كربلا مجسم بود
بساط غسل و بساط كفن فراهم بود
شهيد بي كفن واديِ محرّم بود
اگر كه پيرهن پاره پاره اي هم بود
پر از شميم بهشت است معبرت آقا
در آسمان دو عالم هميشه خورشيدي
مدينه شرقِ طلوع منورت آقا
تبرك است پر و بال آسمانيها
به خاك خانة از خُلد ، بهترت آقا
به لطف حضرت تو شيعه مانده ايم امروز
به لطف نور تجليّ باورت آقا
هنوز شيعه و « قالَ الإمامُ صادق » هست
كنارِ چشمة جاريّ كوثرت آقا
هزار طالب علم و حكيم و عالم هم
نبود درخور آن شأن و محضرت آقا
و ديده ايم به وقت جهاد انديشه
هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا
*
به احترام دل داغ پرورت آقا
فداي آن همه اندوه و خسته حاليتان
فداي منظرة گريه آورت آقا
نبود غيرِ گلِ آه و غنچة شيون
به باغِ بغضِ گلوگيرِ حنجرت آقا
چه كرد با دل تو كوچة بني هاشم
كه غرقِ خون جگر بود ساغرت آقا
اگر بهشت تو آتش گرفت نيمة شب
نبوده غيرِ همان ارث مادرت آقا
در آن شبي كه تو را پا برهنه مي بردند
بهشت عاطفه ها بود پرپرت آقا
چقدر بر دلتان داغ مانده از اين غم :
طناب و كوچه و دست مطهرت آقا
من از حضور شريفت اجازه مي خواهم
كه روضه خوان شوم امشب برابرت آقا
*
اگر چه حرمتتان را شكسته اند آن شب
نبسته اند ولي دست خواهرت آقا
چه خوب شد كه نشد در حريم خانة تان
كبود ، چهرة معصوم دخترت آقا
به حرمت لب تو ، چوب پا نزد آنجا
و داغ نعل نديده است پيكرت آقا
گل گلوي تو را دشنه اي نبوسيده
و ماهِ نيزه نشينان نشد سرت آقا
| Design By : Night Skin |

