کاروان دل
يادش به خير شوق وصالي كه داشتيم باران اشكهاي زلالي كه داشتيم غرق دریای گناهم ای خدای مهربون گمشده میون راهم ای خدای مهربون قسمت می دم به جون فاطمه نیگا نکن تو به این دل سیاهم ای خدای مهربون اینقدر در می زنم تا کنج خونة خودت عاقبت بدی پناهم ای خدای مهربون جوونیم رفته و حالا برا من مونده فقط روی لب تلخی آهم ای خدای مهربون گواه دل شکسته و پریشون منه دامن خیس نگاهم ای خدای مهربون میدونی قصه چیه که این همه امید دارم من با این عمر تباهم ای خدای مهربون آخه من هر شب جمعه زائر علقمه و خاک سرخ قتلگاهم ای خدای مهربون این شبا که فصل سبز استجابت دعائه قدر بدون که اینجا جای نزول فرشته هائه نیگا کن ببین درای آسمون روی تو بازه لحظةآبی پرواز موسم راز و نیازه توی این آسمون نور حالا هستی یه ستاره درد دل کن با حبیبت از صمیم دل دوباره بگو ای خدای دلها مهربون هر دو عالم ممنونم که بین خوبات دوباره تو دادی راهم تویی که بنده نوازی به بدیم نیگا نکردی تک و تنها من و بین تاریکی رها نکردی تا بشم یه چشمة نور تا صدات کنم خدایا دستای من و گرفتی تو من و آوردی اینجا حرف آخر من اینه قسمت می دم به ارباب غرق دریای گناهم جون زینب من و دریاب عنایت کن که بگیرم این شبا نور خدایی دستم و بگیر تا اینکه من بشم کرب و بلایی
يادش به خير حال خوش دل شكستگي
چشمان خيس و بغض سفالي كه داشتيم
بوي كوير مي دهد اين روزها دلم
كو آن هواي پاك شمالي كه داشتيم
از دشت لحظه ها چقدر توشه چيده ايم
از روز و ماه و هفته و سالي كه داشتيم
مانند ابر مي گذرد كاروان عمر
از دست رفته است مجالي كه داشتيم
ما مانده ايم و حسرت پرواز تا خدا
چيزي نمانده از پر و بالي كه داشتيم
شام فراق با دل عاشق چه مي كند
يادش به خير صبح وصالي كه داشتيم
| Design By : Night Skin |

