تبليغاتX
کاروان دل

کاروان دل

تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا مي گيره

دلم هوايي مي شه و بونة آقا مي گيره

 

اين روزايي كه دم به دم غريبي رو حس مي كنم

با گريه ياد غربت عزيز نرگس مي كنم

 

تا كه بياي تو از سفر تا كه ببيني حالمو

نذر نگاهت مي كنم اين اشكاي زلالمو

 

ميون طوفان غمت شكسته بال و پر من

كاشكي بياي پا بذاري به روي چشم تر من

 

آه و غم اين زمونه چشا رو دريا مي كنه

بيا فلسطين و ببين بي رحمي غوغا مي كنه

 

بيا تا هيچكسي نخواد چشم يتيم خيس بمونه

آقا بيا نذار ديگه دور دور ابليس بمونه

 

خوب مي دونم به جنگ شب مياي شبيه آفتاب

همين روزاست كه برسي با ذوالفقار بوتراب

 

كوچه رو صبح جمعه ها هم نفس بوي گلاب

با مژه جارو مي زنيم با اشكامون مي پاشيم آب

 

كاشكي بياي و سوغاتي برام بياري بوي سيب

يا كه مهر و تسبيح از تربت ارباب غريب

 

كاشكي بياي برامون از تشنگي و آب بخوني

بياي رو منبر بشيني روضة ارباب بخوني

 

مسلميه دم بگيري با گريه و شور و نوا

بياي و با هم بخونيم « حسين من كوفه ميا »

 

كوفه نيا كه اينجاها قحطي آبه به خدا

حرمله چشم انتظار طفل ربابه به خدا

 

اينجا تموم مردمش تشنة خون لاله اند

با كعب ني منتظر رقية سه ساله اند

 

همه با فكر انتقام روز مي كنن شباشونو

نعلاي تازه مي زنن تموم مركباشونو

 

رو خاك گرم كربلا سه روز مي مونه پيكرت

خورشيد نيزه ها مي شه اينجا سر مطهرت

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 1:25 توسط یوسف رحیمی| |

از راه مي رسند بهاران و عيدها

مانده ولي به راه تو چشم اميدها

 

مانند آفتاب لب بام تا به كي

دل خوش كنيم بي تو به وعده وعيدها

 

دلتنگي مرا به تماشا گذاشتند

هر جمعه برگ زردي از اين سر رسيدها

 

شرحي است از حكايت دلدادگي ما

هر شب جنون سر به گريبان بيدها

 

هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت

اي صبح بازگشت تو آغاز عيدها

 

مي آيي از نواحي سرسبز آسمان

با بيرقي به سرخي خون شهيدها

 

 ***

 

قال الصادق (ع) : وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا

امام صادق (ع) فرمود: نوروزى نيايد جز اينكه ما در آن توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است.

 

نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 12:55 توسط یوسف رحیمی| |

به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است

ستاره مي چكد از خلوت شبانة من
به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است

شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس نشين شده ام بي تو تا دلم تنگ است

تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است

 

به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است

چه مي شود كه شبي ميهمانتان باشم
براي خيمة سبز شما دلم تنگ است

شبيه عطر بهشت است عطر سردابت
براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است

 

قسم به پرچم مشكي روضة ارباب
براي ديدن كرب و بلا دلم تنگ است

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت 15:24 توسط یوسف رحیمی| |

           

يا اين دل شكستة ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن
  

            

  

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 11:41 توسط یوسف رحیمی| |

   موعد ظهور

 

 

در حسینیه های ار با بم

 

هر شب از عشق و شور غوغائیست

 

همه هستند گرم سینه زنی

 

ولی افسوس عشق زهرا نیست

 

            ***

 

آرزوی همیشگی ماست

 

که رسد موعد ظهور تو

 

تو شوی نوحه خوان هیئت و ما

 

بزنیم سینه در حضور تو

 

                                  

نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/16ساعت 0:43 توسط یوسف رحیمی| |

Design By : Night Melody