کاروان دل
تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا مي گيره دلم هوايي مي شه و بونة آقا مي گيره اين روزايي كه دم به دم غريبي رو حس مي كنم با گريه ياد غربت عزيز نرگس مي كنم تا كه بياي تو از سفر تا كه ببيني حالمو نذر نگاهت مي كنم اين اشكاي زلالمو ميون طوفان غمت شكسته بال و پر من كاشكي بياي پا بذاري به روي چشم تر من آه و غم اين زمونه چشا رو دريا مي كنه بيا فلسطين و ببين بي رحمي غوغا مي كنه بيا تا هيچكسي نخواد چشم يتيم خيس بمونه آقا بيا نذار ديگه دور دور ابليس بمونه خوب مي دونم به جنگ شب مياي شبيه آفتاب همين روزاست كه برسي با ذوالفقار بوتراب كوچه رو صبح جمعه ها هم نفس بوي گلاب با مژه جارو مي زنيم با اشكامون مي پاشيم آب كاشكي بياي و سوغاتي برام بياري بوي سيب يا كه مهر و تسبيح از تربت ارباب غريب كاشكي بياي برامون از تشنگي و آب بخوني بياي رو منبر بشيني روضة ارباب بخوني مسلميه دم بگيري با گريه و شور و نوا بياي و با هم بخونيم « حسين من كوفه ميا » كوفه نيا كه اينجاها قحطي آبه به خدا حرمله چشم انتظار طفل ربابه به خدا اينجا تموم مردمش تشنة خون لاله اند با كعب ني منتظر رقية سه ساله اند همه با فكر انتقام روز مي كنن شباشونو نعلاي تازه مي زنن تموم مركباشونو رو خاك گرم كربلا سه روز مي مونه پيكرت خورشيد نيزه ها مي شه اينجا سر مطهرت از راه مي رسند بهاران و عيدها مانده ولي به راه تو چشم اميدها دلتنگي مرا به تماشا گذاشتند هر جمعه برگ زردي از اين سر رسيدها شرحي است از حكايت دلدادگي ما هر شب جنون سر به گريبان بيدها هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت اي صبح بازگشت تو آغاز عيدها مي آيي از نواحي سرسبز آسمان با بيرقي به سرخي خون شهيدها قال الصادق (ع) : وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا امام صادق (ع) فرمود: نوروزى نيايد جز اينكه ما در آن توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است. به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است ستاره مي چكد از خلوت شبانة من شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت چه مي شود كه شبي ميهمانتان باشم شبيه عطر بهشت است عطر سردابت قسم به پرچم مشكي روضة ارباب يا اين دل شكستة ما را صبور كن ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من! با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد با كوله بار غربت و اندوه خود بيا امشب بيا كه روضه بخواني برايمان يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو

قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است
به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است
قفس نشين شده ام بي تو تا دلم تنگ است
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
براي خيمة سبز شما دلم تنگ است
براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است
براي ديدن كرب و بلا دلم تنگ است
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن
امشب بساط گرية ما را تو جور كن
يا خاطرات عمه تان را مرور كن
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن
| Design By : Night Melody |

