کاروان دل
« السلام علي المعذب في قعر السجون » كسي كه آسمو نيا حاجت مي گيرن از نگاش غنچة غم گل داده تو باغچة دلو ا پسيا ش خدا مي دونه چقدر قلبش بي شكيبه ميون زندان آقا مون خيلي غريبه توي باغ خشك و خالي و سرخ لبهاش گلي كه سبز مونده تنها أمن يجيبه *** چه طوري آروم بگيره تلاطم گريه ها مون كه جون داده كنج قفس غريب و تنها آقامون همه عالم پرشد از عطرو بوي غربت دعاي اون خسته دل شد آخر اجابت همه تا ديدند تنش رو خون گريه كردند روي دستاش مونده بود زنجير اسارت *** شكر خدا كه دخترش نديده اون صحنه ها رو طاقت نمي آورد دلش ببينه اشك با با رو خالي بود جاش بين اون دشت اشك و ناله كه پرپر مي شد با شمشيرها باغ لاله امون از اون لحضه اي كه با گريه مي ديد سر باباش و به روي نيزه سه ساله سبك : سلحشور (تا مشكتو تو آب زدي )
| Design By : Night Skin |
