تبليغاتX
کاروان دل


کاروان دل

از راه مي رسند بهاران و عيدها

مانده ولي به راه تو چشم اميدها

 

مانند آفتاب لب بام تا به كي

دل خوش كنيم بي تو به وعده وعيدها

 

دلتنگي مرا به تماشا گذاشتند

هر جمعه برگ زردي از اين سر رسيدها

 

شرحي است از حكايت دلدادگي ما

هر شب جنون سر به گريبان بيدها

 

هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت

اي صبح بازگشت تو آغاز عيدها

 

مي آيي از نواحي سرسبز آسمان

با بيرقي به سرخي خون شهيدها

 

 ***

 

قال الصادق (ع) : وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا

امام صادق (ع) فرمود: نوروزى نيايد جز اينكه ما در آن توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است.

 

نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 12:55 توسط یوسف رحیمی| |

 

 

ملكوت انديشه

راه اندازي شد ، نوشته هاي يوسف رحيمي

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/22ساعت 23:19 توسط یوسف رحیمی| |

وقتي بلور اشك زلالش شكستني ست
حالا كه قلب پر ز ملالش شكستني ست

مردم دگر نياز به اين كارها كه نيست
آن قامت ز غصه هلالش شكستني ست

شمشير و تازيانه براي چه مي بريد
باور كنيد او پر و بالش شكستني ست

اي دستهاي سنگي كوچه نگاه كن
او آينه ست در همه حالش شكستني ست

اين دست نيست شاخة طوباي عصمت است
بگذار بشكند، به خيالش شكستني ست


 

نوشته شده در یکشنبه 1387/12/11ساعت 1:57 توسط یوسف رحیمی| |


Design By : Night Skin