کاروان دل
از راه مي رسند بهاران و عيدها مانده ولي به راه تو چشم اميدها دلتنگي مرا به تماشا گذاشتند هر جمعه برگ زردي از اين سر رسيدها شرحي است از حكايت دلدادگي ما هر شب جنون سر به گريبان بيدها هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت اي صبح بازگشت تو آغاز عيدها مي آيي از نواحي سرسبز آسمان با بيرقي به سرخي خون شهيدها قال الصادق (ع) : وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا امام صادق (ع) فرمود: نوروزى نيايد جز اينكه ما در آن توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است. وقتي بلور اشك زلالش شكستني ست مردم دگر نياز به اين كارها كه نيست شمشير و تازيانه براي چه مي بريد اي دستهاي سنگي كوچه نگاه كن اين دست نيست شاخة طوباي عصمت است
حالا كه قلب پر ز ملالش شكستني ست
آن قامت ز غصه هلالش شكستني ست
باور كنيد او پر و بالش شكستني ست
او آينه ست در همه حالش شكستني ست
بگذار بشكند، به خيالش شكستني ست
| Design By : Night Skin |

