تبليغاتX
کاروان دل


کاروان دل

 

تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است
تشريح حادثات مكرر نگفتني است

مبناي روضه خواندن ما بر كنايه است
باور كنيد روضة مادر نگفتني است

وقتي كه با اشاره اي از دست مي رويم
شرح تمام روضه كه ديگر نگفتني است

حالا بماند آن همه غربت نشيني اش
دلتنگيِ فراق پيمبر نگفتني است

آري سه ماه خون جگر خورد و دم نزد
از قصه
اي كه سخت تر از هر نگفتني است

بهتر كه حرف كوچة دلواپسي نشد
اصلاً حكايت گل پرپر نگفتني است

جريان گوشوار شكسته براي بعد
مرثيه هاي خاكي معجر نگفتني است

او رفت و درد هاي دلش نا شنيده ماند
تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است

 با بال اشك سمت حرم پر كشيده ايم
شوق طواف مرقدش آخر نگفتني است !


نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 0:10 توسط یوسف رحیمی| |

 

سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود
باران اشك دور و برش را گرفته بود

حسي شبيه غربت و دلتنگي غروب
حال و هواي هر سحرش را گرفته بود

مي ريخت لخته هاي دل از بغض هر شبش
انبوه زخمها ، جگرش را گرفته بود

از آتشي كه دور و برش شعله مي كشيد
اجر رسالت پدرش را گرفته بود ؟!

اين تند باد هاي پيايي كه مي وزيد
ديگر توان بال و پرش را گرفته بود

خاكي شده ست چادر بانوي بوتراب ؟
آخر مگر كسي گذرش را گرفته بود ؟

وقت غروب در وسط كوچه ناگهان
ابري كبود چشم ترش را گرفته بود

خشنود بود از اينكه به هنگام حادثه
چشمان خستة پسرش را گرفته بود

يك دست او به شانة ديوار بي كسي
با دست ديگرش كمرش را گرفته بود

آلاله هاي دم به دم  زخم بسترش
خواب و قرار مختصرش را گرفته بود

معلوم بود فاطمه هم رفتني شده
تابوت اين همه نظرش را گرفته بود

لبخندهاي تلخ و غريبش دليل داشت
انگار رخصت سفرش را گرفته بود

مولا براي دفن خودش رفت و روي دوش

تابوت نيمة دگرش را گرفته بود

در بين قبر دست پدر از امام صبر
ياس كبود شعله ورش را گرفته بود

حالا علي و غربتِ يك قبر بي نشان
سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود



نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/15ساعت 13:19 توسط یوسف رحیمی| |


Design By : Night Skin