کاروان دل
ابري شده است حال و هواي نگاهتان دلتنگيِ غمی چقدر موج مي زند چشمان صحن آينه هم تار مي شود همراه گريه هاي تو از دست مي رويم عطر مزار مادر سادات مي رسد « فردا چه خاكهاي ندامت به سر كند اينقدر كه پر از تب اندوه و ناله اي مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها طوفان تازيانه و باران سنگها ! مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها از لطف دستهاي نوازشگري كه بود آرام قلب خسته اش از دست رفته بود تقديم به شهداي رهپويان وصال شيراز يه كاروان گل لاله ، تو موج شيون و ناله رفتن از اين خاك ، به سوي افلاك رنگ دلبر گرفتند ، تا خدا پر گرفتند اين شهيدا تا ابد برامون نور عينند هدية ما عاشقا به آقامون حسينند * يه عمريه كه شهادت ، به زير پرچم هيئت گفتگومونه ، آرزومونه شهادت عزت ماست ، شرف و غيرت ماست عمريه رهپويان وصال روي ياريم ما براي شهادت همه چشم انتظاريم * تا خون داريم تو رگامون ، بالا مياد تا صدامون غرق تاب و تب ، هر روز و هر شب از آقامون مي خونيم ، ما حسيني مي مونيم كوري چشم همه دشمناي ولايت سربلندن شيعه هاي علي تا قيامت السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) پاییز غم در برگ ریز اطلسی ها در انتهای کوچه ی دلواپسی ها باد سیاهی آمد و بال و پرت ریخت آغاز شد فصل جدید بی کسی ها
بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان
در اشكهاي نيمه شبِ گاه گاهتان
با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان
پائين پاي روضة شال سياهتان
از ياسهاي هر سحر بارگاهتان
امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان »
شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي
قدش خميده و كمرش درد مي كند
حتي نگاه شعله ورش درد مي كند
بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند
خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند
ديگر تمام موي سرش درد مي كند
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود


| Design By : Night Skin |

