کاروان دل
امشب فرشتگان خدا سوگوار تو پر می کشند گریه کنان تا دیار تو هم ناله با دل همة آسمانیان جبریل روضه خوان شده بانوکنار تو تنها نه لاله های دل داغدار ما گلهای اشک چشم ملائک نثار تو تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو دلخسته ام به وسعت دلتنگی و فراق زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو ای باغ سبز عاطفه ! ای مهربانترین آخر اسیر دست خزان شد بهار تو می سوزد از فراق تو با قلب دخترت تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو یادم نمی رود شب آخر شب سفر باران اشک فاطمة بیقرار تو گفتی به فاطمه غم خود را خدیجه جان آتش زدی به پهنة دریا و آسمان *** از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم یا اینکه در مصیبتت از دست می روم یا اینکه با تمام توان گریه می کنم زهرا به یاد غربت تو زار می زنم با قلب خسته و نگران گریه می کنم در التهاب نالة تو آب می شوم مانند شمع از دل و جان گریه می کنم در پشت در به رنگ گل لاله می شوی پهلو شکسته ! ناله زنان گریه می کنم با روضه های پهلو و بازو و چهره ات با روضة بلال و اذان گریه می کنم اصلاً ببین که با همة روضه های تو اندازة زمین و زمان گریه می کنم بانوی بی حرم به خدا من به یاد آن قبر بدون نام و نشان گریه می کنم * آه ای خدیجه مادر غم ! نه فقط شما من هم به یاد مادرمان گریه می کنم کی می شود شبی بدهم جان برایتان عالم فدای غربت بی انتهایتان فرشتة صبوری و وفا بود ستارة آسمون خدا بود خدا می دونه دلخوشیش همین بود تو زندگی که نذر مصطفی بود پروردة دامن آسمونیش کوثر و نور و قدر و هل أتی بود تو زندگی پر از صداقت و مهر چه صاف و ساده و چه بی ریا بود نون تنور خونة خدیجه عاطفه و محبت و صفا بود خونه که نه یه باغ پر از بهشت داشت از بسکه همدم فرشته ها بود جاش به خدا میون این دنیا نه که جاش میون آسمونیا بود می خواست بره سفر با قلب خسته با قلبی که به غصه آشنا بود اما دلش خیلی برای زهرا شور می زد آخه دخترش تنها بود فاطمه ای که همدم غربتش یه آسمون گریة بی صدا بود فاطمه ای که سهمش از زندگی یه دنیا رنج و غصه و بلا بود تازیانه ، سیلی ، غلاف شمشیر یه گوشه از اون همه ماجرا بود از مادرش گرفته درس ایثار تو کوچه ها مدافع مولا بود فاطمه ای که پشت در ناله هاش ابتدای قیام کربلا بود بانویی مثل زهرا و خدیجه حماسه ساز دشت نینوا بود عقیله العرب حضرت زینب وارث نهضت خون خدا بود فرشته بود ، که اومد از آسمونا تا که بشه ، پشت و پناه مصطفی زندگیش و که داد برای خدا دیگه چیزی براش نموند تو دنیا جز یه دل صمیمی و با صفا زبونزد همه شده فداکاریش تو عالم شد مایة آرامش دل رسول خاتم -- * مادر من وای وای* -- حالا داره ، غریبونه میره سفر آخه شده ، کبوتری شکسته پر توی گلوش نشسته بغض غمها پیمبر هم باز داره می شه تنها بارونیه چشمای خیس زهرا آمادة سفر شده با قلبی خسته اما ولی داره شور میزنه دلش برای زهرا -- * مادر من وای وای* -- یه مادر ، قامت کمون و خسته دل نمی دونه ، چیکار کنه از دست دل آخه داره توی دلش واهمه روی لبش گل کرده این زمزمه مدارا کن مد ینه با فا طمه داره می خونه روضة غر یبة مد ینه روضة چشمای کبود روضة زخم سینه -- * مادر من وای وای* -- سبک : محرم 85 حاج مهدی سلحشور غریبونه دارم میرم من از این خونه حال من و خدا می دونه * داره باغ امید قلب من می شه پرپر آخه تو دل آرزوهایی داره یک مادر دلم می خواست باشم تا وقتی توی دنیا سر وسامون بگیره زهرا * غریبونه می لرزه تو بستر دستای من بارونیه چشمای خستة زهرای من دارم امشب من با مدینه یک زمزمه مدارا کن تو با فاطمه * گرفتم من روضة پهلو و زخم مسمار گرفتم من روضة گل بین در و دیوار امون از اون آتیش که باش می سوزه دلها با چادر خاکی زهرا سبک : فاطمیه 86 حاج محمود کریمی دختری آمد از قبیله ی نور نذر راهش سبد سبد احساس صورتش مثل قاب نرگس بود سیرتش روح صد گلستان یاس * هر فرشته که می رسید از راه یا اگر جبرئیل می آمد به پر روسری گلدارش تا ببندد دخیل می آمد * هر سحر بوسه می گرفتند از مقدمش کاروانی از خورشید یاسها چلچراغ ایوانش با همان بالهای سبز و سپید * تا که لب را به خنده وا می کرد دل هر ماهپاره را می برد هر دلی را به لطف لبخندش به خدا تا خود خدا می برد * ساره ، آسیه ، هاجر و مریم زائر هر شب نگاه او و شکوه تمام این دنیا گرد و خاک غبار راه او * به صفات حمیده اش سوگند آینه دار حسن زهرا بود خاک راهش شفای هر دردی او مسیحا تر از مسیحا بود * در میان قبیلهِ ی خورشید در دل هر ستاره جایی داشت و روی موج آبی دلها مثل مهتاب رد پایی داشت * آسمان است و گوشواره ی او خوشه های طلایی پروین مستجاب الدعاست این بانو عطر سبز قنوت او آمین * عطر باغ بهشت دارد او ؟ که شبیه نسیم می آید یا به روی قنوت پرواز بال هر یاکریم می آید * خاک بوسش فرشته ، تا می شد او برای نماز آماده بال پرواز ربنایش بود عطر سیب و ضریح سجاده * آسمان مدینه ی دل را مهر و ماه و ستاره ، کوکب بود بین این خانواده این دختر همه ی عشق عمه زینب بود * نه فقط عشق حضرت زینب آرزو و امید عباس است زینت آسمان آبی شانه های رشید عباس است * جلوه دارد میان چشمانش همه ی مهربانی ارباب گل بریزید آمده از راه دختر آسمانی ارباب * آسمانها ستاره می ریزد جبرئیل از جنان به پای او دسته گل می فرستد از جنت فاطمه مادرش برای او *** مریم است این و یا خود زهراست که حریمش پر از کرامات است تا قیام قیامت این بانو افتخار تمام سادات است * از ضریح بهشتی اش هر دم عطر جانبخش لاله می آید تا همیشه صدای جانسوز گریه ی یک سه ساله می آید * اعتکاف بنفشه و لاله روی لبهای او چه دیدن داشت و حدیث دل شکسته ی او از زبانش بسی شنیدن داشت * کربلا بود و نیزه و شمشیر کربلا بود و خنجر و دشنه کربلا بود و هرم آن صحرا کربلا بود و کودکی تشنه * کربلا بود و ناله ی طفلی که چه غمگین به گوش می آمد کودکی که ز هوش می رفت و به چه سختی به هوش می آمد * کربلا بود و مشک خالی و دست از تن جدای سرداری ماند روی زمین نمناکی بیرق خاکی علمداری * کربلا بود و بین آن گودال آیه های شکسته ی یاسین جامه ی پاره پاره ی یوسف بدن غرق خون بنیامین * اسبی از سمت سرخی گودال خسته و بی سوار می آمد و دلم با حقیقت تلخی داشت کم کم کنار می آمد * پیش چشمان خون گرفته مان از حرم عطر سیب را بردند به روی نیزه ها سر هفتاد سینه سرخ غریب را بردند * دستهای کبود و خسته مان بین زنجیر ها که بسته شدند بعد با نعل تازه ی مرکب سینه ی لاله ها شکسته شدند
| Design By : Night Skin |

