کاروان دل
 

حس مي‌کنم در صحن تو عطر دعا را
عطر توسل هاي در باران رها را

 

غرق اجابت مي شود دست نيازش
هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را

 

آئينه هاي لطف تو تکثير کردند

در صحن چشمم اشک ها را اشک ها را

 

آهم کبوتر مي‌شود تا گنبد تو

مي‌آورد فريادهاي يا رضا را

 

من از کنار پنجره فولاد هر بار

حس مي کنم عطر مليح کربلا را

 

اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد

هر صبح جمعه ندبه‌ی «آقا بيا» را

[ 93/06/25 ] [ 8:8 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

 

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

 

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

 

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

 

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

 

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ 93/06/05 ] [ 7:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود

 

چقدر روضه ي كرب و بلا بپا مي داشت

به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

 

برای داغ ِ دل بی‌قرار و پر دردش

همیشه زمزمه ي روضه مثل مرهم بود

 

شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت

شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود

 

چه شد که در وسط كوچه ي بني هاشم

پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود

 

شتاب مركب و آقای قد خمیده ي ما

ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود

 

غم ِ اسارت و داغ ِ جسارت و غربت

چقدر در نظرش كربلا مجسم بود

 

خلاصه لحظه ي‌ آخر ، زمان تدفينش

بساط غسل و بساط كفن فراهم بود

 

کنار پیکر او هر دلِ عزاداری

به یادِ بی‌کسی کشته ي محرّم بود

 

تنی که غرق به خون مانده بود در گودال

سری که بر سر نیزه پناه عالم بود

 

1385

[ 93/05/28 ] [ 12:6 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

ای غزه! با هجوم ستم ها چه می کنی؟

ای زخمی از خیانت دنیا چه می کنی؟

 

ای غزه! پاره ی تن اسلام و مسلمین!

در روزگار جهل عرب ها چه می کنی؟

 

وقتی به رسم جاهلیت، باز کودکی

زنده به گور می شود اینجا چه می کنی؟

 

دیدم میان آتش و خون شعله می کشی

در تندباد حادثه اما چه می کنی؟

 

آه ای عقاب زخمی بین قفس اسیر

ای غزه! ای حقیقت تنها چه می کنی؟

 

ای سرزمین عشق و جهاد و مقاومت

در پاسخ سکوت و تماشا چه می کنی؟

 *

همراه طفل و پیر و جوان ایستاده ام

چون کوه با تمام توان ایستاده ام

 

بر غربت من و همه ی کودکان من

هرچند چشم بسته جهان، ایستاده ام

 

از خون لاله های وطن زنده ام هنوز

سروم که در هجوم خزان ایستاده ام

 

آتشفشان خشم و خروش و حماسه ام

توفنده، زنده، در فوران، ایستاده ام

 

تا روز محو لکه ی ننگ از دیار خود

تا روز مرگ دشمنمان ایستاده ام

 

تا صبح برقراری عدل و ظهور حق

پاینده تا سپیده دمان ایستاده ام

[ 93/05/10 ] [ 22:58 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

امام خمینی (قدس سره):

فلسطین پاره تن اسلام است.

 

از سوره تین و طور سینین گفتیم

از غربت دیرین فلسطین گفتیم

گفتند سپیده می دمد از غزه

با قلب شکسته باز آمین گفتیم

 

[ 93/05/02 ] [ 11:11 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اِلهى اَتَراكَ بَعْدَ الْأيمانِ بِكَ تُعَذِّبُنى، اَمْ بَعْدَ حُبّى اِيَّاكَ تُبَعِّدُنى، اَمْ مَعَ رَجآئى لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِكَ تَحْرِمُنى، اَمْ مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنى، حاشا لِوَجْهِكَ الْكَريمِ اَنْ تُخَيِّبَنى ...

 

به سويت آمدم با بي‌قراري

ندارم حاصلي جز اشک جاري

بعيد است از تو و آقائي تو

ببندي در به روي شرمساري

 

نگاهم خسته، قلبم دردمند است

به احسانت همیشه مستمند است

چگونه مي‌زني زنجير کيفر

به دستاني که سوي تو بلند است

 

ندارد قلب عاشق تاب هجران

پريشانم پريشانم پريشان

دلي را که از عشقت سوخت عمري

دگر در آتش قهرت مسوزان

[ 93/05/02 ] [ 8:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

مرا از بند اين دنيا رها کن

رها از اين همه چون و چرا کن

دلم را زير و رو کن با نگاهي

دلم را با نگاهي کربلا کن

 

ببين اين اشک و اين شور و نوا را

خدايا دوست دارم روضه ها را

بگير از من هر آنچه خواهي اما

نگير از من حسين و کربلا را

 

رها کن قلب من را از غم امشب

نگاهی کن به اشک شوقم امشب

اگر کامل کنی احسان خود را

شوم کرب‌و‌بلایی من هم امشب

[ 93/04/29 ] [ 8:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر

حرف سفر و داغ مکرر، شب آخر

 

اشکی که شده نذر غم فاطمه سی سال

انگار شده چند برابر شب آخر

 

انگار همین چند شب پیش شبانه ...

آمد چه به روز دل حیدر شب آخر

 

حالا شب وصل است ولی با سر خونین

شرمنده نمانده ست ز کوثر شب آخر

 

با اشک غريبانه ی خود گفت سخن ها

از بي‌کسي آل پيمبر شب آخر

 

از کرب و بلا گفت و حکايات غريبش

از داغ برادر به برادر، شب آخر

 

گويا خبر آورده نسيم از دل صحرا

پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر

[ 93/04/27 ] [ 11:32 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد

سالیانی ست که در دل غم زهرا دارد

 

روضه ي فاطمیه روضه ي معمولی نیست

شرح دوران غريبي‌ست که مولا دارد

 

شرح قومي‌ست که در موعد ياري امام

جاي لبيک، فقط شايد و اما دارد

 

قصه ي مردم بیعت شکن است این روضه

خون اگر گريه کند چشم زمان، جا دارد

 

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟

آه با چاه خدایا! چه سخن ها دارد

 

بعد يک عمر غم خانه نشيني، حالا

غم بد عهدي دنیا طلبان را دارد

 

این یکی در طلب بردن بیت المال است

آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

 

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است

این طرف فتنه ي‌ جهل است که غوغا دارد

 

بی وفایی کمر کوه وفا را خم کرد

داغ ها بر جگر از مردم دنیا دارد

 

مي‌رود با غم سی سال غریبی اما

جگری شعله ور از قصه ي‌ فردا دارد

 *

آه کوفه ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه

نیزه ای در وسط شهر تماشا دارد

 

+ دانلود کتاب فصل شهادت: مجموعه مراثي اميرمؤمنان علي(ع)

+ دريافت سبک‌هاي کتاب فصل شهادت

[ 93/04/24 ] [ 11:51 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اِلهى اِلَيْكَ اَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ اَمَّارَةً، وَاِلىَ الْخَطيئَةِ مُبادِرَةً وَبِمَعاصيكَ مُولَعَةً، وَلِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً، تَسْلُكُ بى مَسالِكَ الْمَهالِكِ، وَتَجْعَلُنى عِنْدَكَ اَهْوَنَ هالِكٍ، كَثيرَةَ الْعِلَلِ، طَويلَةَ الْأَمَلِ، اِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ، وَاِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ، مَيَّالَةً اِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ، مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَالسَّهْوِ، تُسْرِ عُ بى اِلىَ الْحَوْبَةِ، وَتُسَوِّفُنى بِالتَّوْبَةِ ...

         

دلم آشفته و حالم مشوش

دو چشمم غرق خون، قلبم پر آتش

به درگاهت پناه آورده‌ام من

شکايت دارم از اين نفس سرکش

 

فقير و بي‌نوا، اَشکُو اِليکَ

اسير و مبتلا، اَشکُو اِليکَ

نشد از خوف تو پُر اشک، هيهات

ز چشم بي‌حيا، اَشکُو اِليکَ

 

شدم بي‌بال و پر بين قفس‌ها

دگر تنگ است در سينه نفس‌ها

پناه آورده ام سوي تو امشب

من از دست هواها و هوس ها

[ 93/04/23 ] [ 17:33 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]
.: کاروان دل: پايگاه اشعار آئيني يوسف رحيمي :.
اللهم عجل لوليک الفرج

مقام معظم رهبري:
درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى
و شجاعت و مواسـات و درس قيـام للَّه
و درس محبّـت و عشـق اسـت. يكى از
درسهاى عاشورا همين انقلاب عظيم و
كبيرى‌ست كه‌شما ملت ايران پشت‌سر
حسين‌زمان و فرزند‌ابى‌عبداللَّه الحسين
عليه‌السلام انجام داديد.

از حوالي کربلا يک روز
مي رسد يار آشنا يک روز
مي دهد رهبرم به صاحب عصر
پرچم انقلاب را يک روز
آثار منتشر شده
همراهان
جستجو در کاروان دل



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آمار بازديد از وبلاگ