کاروان دل
 

وقت است که از چهره ی خود پرده گشايي

«تا با تو بگويم غم شب هاي جدايي»

 

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران

«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

 

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»

اي کاش تو يکبار به بالين من آيي

 

در بنده نوازي و بزرگي تو شک نيست

من خوب نياموختم آداب گدايي

 

عمري ست که ما منتظر آمدنت، نه

تو منتظر لحظه ی برگشتن مايي

 

مي خواستم از ماتم دل با تو بگويم

از ياد رود ماتم و دل چون تو بيايي

 

امشب شده اي زائر آن تربت پنهان؟

يا زائر دلسوخته ی کرب و بلايي

 

اي پرسشِ بي پاسخِ هر جمعه ی عشّاق

آقا تو کجايي؟ تو کجايي؟ تو کجايي؟

[ 93/08/08 ] [ 20:49 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

با الطاف بی کران حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف منتشر شد:

 

زخم سیب (دفتر نهم)

مجموعه نوحه های عاشورایی

به قلم يوسف رحيمي

 

با ۱۶ سبک جديد در قالب هاي:

 

زمزمه، دم شروع سينه زني، زمينه، نوحه

واحـد کـند، واحـد تنـد، شـور و نـواي پاياني

 

این اثر به جهت دسترسی هر چـه بهـتر مخـاطبان

گرامی، برای اولین بار به صورت الکترونیکی انتشار

یافته است. 

متن و سبک های کـتاب از طریـق لینـک های زیر

قابل دریافت می باشد.

 

+ دریافت متن کتاب زخم سیب۹

 

+ دریافت سبک های کتاب زخم سیب۹

[ 93/07/22 ] [ 17:31 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

من از تو بال و پر مي خواهم اي عشق

نگاهي شعله ور مي خواهم اي عشق

دلي بي تاب دارم از غم تو

دلي بي تاب تر مي خواهم اي عشق

 

با کاروان محرم

 

السلام علي المهدي (عج)

+ يا اين دل شکسته ما را صبور کن

+ شبهاي بيقراري چشمم سحر نشد

+ دنيا دوباره صاحب خورشيد مي شود

+ صبح جمعه که مي رسد از راه

+ بيا و پس بگير انگشتري را

 

السلام علي الحسين (ع)

+ شب جمعه کنار شش‌گوشه

+ اين دل شده هيأت اباعبدالله

+ تا خيمه تقرب تو پر کشيده ايم

+ با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن

+ ندارم توشه اي غير از نداري

 

حي علي العزا

+ در هر مصيبت و محني فَابکِ لِلحُسَين

+ این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

+ شميم عاطفه در کوچه ها رها شده است

+ لبريز آه و ندبه و غم گريه مي‌کنم

+ وقتش شده كه هستي خود را فدا كنيم

+ اگر تا کربلا رفتي دل من

 

حضرت مسلم (ع)

+ شانه هاي زخمي اش را هيچ كس باور نداشت

+ آن روز كوفه حال و هوايي غريب داشت

+ آسمان کوچ کرده از اين شهر

+ تماشایی شده مهمانی من

 

ورود کاروان به کربلا

+ دشت در دشت دلهره می ریخت

+ اِنّا اِلیهِ راجِعُون

 

حضرت رقيه (س)

+ با سر رسیده ای بگو از پیکری که نیست

+ می ریخت لاله لاله غم از عرش محملش

+ لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب

+ يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد

+ بیا بابا ولی حرفِ سفر! نه

+ برایش باز شد باب نجاتی

 

جوانان حضرت زينب (س)

+ روز اول چه خوب يادم هست

+ الهي من شوم قرباني تو

 

حضرت حر (ع)

+ دلم را زیر و رو کن با نگاهی

 

حضرت عبدالله (ع)

+ مي روم لا أفارق عمي

+ همه رفتند و تنها مانده ام

 

حضرت قاسم (ع)

+ در نگاهت فروغ توحيد است 

+ الهی دست ما را هم بگیرد

 

حضرت علي اصغر (ع)

+ اين اشکهاي سرزده خواهي نخواهي است

+ تا عرش رفت مرثيه سرخ حنجرش

+ دست هاي کوچک تو...

+ زمزمه ي سه شعبه

 

حضرت علي اکبر (ع)

+ مانند جدت رحمة للعالميني

+ امشب دلم آشفته ي داغ جواني ست

+ فزت و ربّ کرب و بلا را بخوان علي

+ کنارت عمه گرم روضه خواني

+ درياب مرا جان جوانت ارباب

 

حضرت اباالفضل العباس (ع)

+ در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست

+ مشک تشنه به روي دوشش بود

+ از کار عشق اين گره بسته وا نشد

+ بگير اين دست ها را يا اباالفضل

 

عاشورا

+ در کربلا شکسته شد آئينه ي علي

+ تا باز کرد در دل روضه لهوف را

+ نزن حرف جدايي با من

+ بميرم سجده هاي آخرت را

+ چه دعوايي سر پيراهن تو ...

 

پس از عاشورا

+ چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم

+ چه آمد تا سحر بر روز زينب

+ خداحافظ تن در خون تپيده

+ کجا شايسته ي تو بوريا بود

+ تنور خولي آن شب تا سحر سوخت

 

امام سجاد (ع)

+ رحمت واسعه ات دست مرا مي گيرد

+ از روزهاي قافله دلگير مي شوي

+ ذکر مصيبت مي کند الشام الشام

+ وَ أنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً

+ به پا کن کربلايي در دل ما

 

اسارت اهل بيت (ع)

+ يک کاروان سپيده رسيده به شهر شام

+ خورشيد زينب شام را هم زير و رو کن

+ سر خورشيد بر دروازه شهر

+ لب مقدس قرآن و خيزران بوسه!

+ چه اشکي دارد امشب زينب تو

+ چه غوغايي شده پهلوي نيزه

 

اربعين حسيني (ع)

+ کاروان مي رسد از راه، ولي آه ...

+ از راه رسيده اربعيني ديگر

+ همه برگشته اند اما ...

[ 93/07/21 ] [ 11:35 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 دلخسته و بي شکيب بودن سخت است

هم صحبت نانجيب بودن سخت است

هر مرد غريب مأمنش خانه اوست

در خانه خود غريب بودن سخت است

[ 93/07/03 ] [ 9:27 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

حس مي‌کنم در صحن تو عطر دعا را
عطر توسل هاي در باران رها را

 

غرق اجابت مي شود دست نيازش
هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را

 

آئينه هاي لطف تو تکثير کردند

در صحن چشمم اشک ها را اشک ها را

 

آهم کبوتر مي‌شود تا گنبد تو

مي‌آورد فريادهاي يا رضا را

 

من از کنار پنجره فولاد هر بار

حس مي کنم عطر مليح کربلا را

 

اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد

هر صبح جمعه ندبه‌ی «آقا بيا» را

[ 93/06/25 ] [ 8:8 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

 

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

 

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

 

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

 

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

 

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

 


ادامه شعر را از دست ندهيد
[ 93/06/05 ] [ 7:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود

 

چقدر روضه ي كرب و بلا بپا مي داشت

به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

 

برای داغ ِ دل بی‌قرار و پر دردش

همیشه زمزمه ي روضه مثل مرهم بود

 

شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت

شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود

 

چه شد که در وسط كوچه ي بني هاشم

پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود

 

شتاب مركب و آقای قد خمیده ي ما

ميان كوچه زمين خوردنش مسلم بود

 

غم ِ اسارت و داغ ِ جسارت و غربت

چقدر در نظرش كربلا مجسم بود

 

خلاصه لحظه ي‌ آخر ، زمان تدفينش

بساط غسل و بساط كفن فراهم بود

 

کنار پیکر او هر دلِ عزاداری

به یادِ بی‌کسی کشته ي محرّم بود

 

تنی که غرق به خون مانده بود در گودال

سری که بر سر نیزه پناه عالم بود

 

1385

[ 93/05/28 ] [ 12:6 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

ای غزه! با هجوم ستم ها چه می کنی؟

ای زخمی از خیانت دنیا چه می کنی؟

 

ای غزه! پاره ی تن اسلام و مسلمین!

در روزگار جهل عرب ها چه می کنی؟

 

وقتی به رسم جاهلیت، باز کودکی

زنده به گور می شود اینجا چه می کنی؟

 

دیدم میان آتش و خون شعله می کشی

در تندباد حادثه اما چه می کنی؟

 

آه ای عقاب زخمی بین قفس اسیر

ای غزه! ای حقیقت تنها چه می کنی؟

 

ای سرزمین عشق و جهاد و مقاومت

در پاسخ سکوت و تماشا چه می کنی؟

 *

همراه طفل و پیر و جوان ایستاده ام

چون کوه با تمام توان ایستاده ام

 

بر غربت من و همه ی کودکان من

هرچند چشم بسته جهان، ایستاده ام

 

از خون لاله های وطن زنده ام هنوز

سروم که در هجوم خزان ایستاده ام

 

آتشفشان خشم و خروش و حماسه ام

توفنده، زنده، در فوران، ایستاده ام

 

تا روز محو لکه ی ننگ از دیار خود

تا روز مرگ دشمنمان ایستاده ام

 

تا صبح برقراری عدل و ظهور حق

پاینده تا سپیده دمان ایستاده ام

[ 93/05/10 ] [ 22:58 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

 

امام خمینی (قدس سره):

فلسطین پاره تن اسلام است.

 

از سوره تین و طور سینین گفتیم

از غربت دیرین فلسطین گفتیم

گفتند سپیده می دمد از غزه

با قلب شکسته باز آمین گفتیم

 

[ 93/05/02 ] [ 11:11 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]

اِلهى اَتَراكَ بَعْدَ الْأيمانِ بِكَ تُعَذِّبُنى، اَمْ بَعْدَ حُبّى اِيَّاكَ تُبَعِّدُنى، اَمْ مَعَ رَجآئى لِرَحْمَتِكَ وَصَفْحِكَ تَحْرِمُنى، اَمْ مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنى، حاشا لِوَجْهِكَ الْكَريمِ اَنْ تُخَيِّبَنى ...

 

به سويت آمدم با بي‌قراري

ندارم حاصلي جز اشک جاري

بعيد است از تو و آقائي تو

ببندي در به روي شرمساري

 

نگاهم خسته، قلبم دردمند است

به احسانت همیشه مستمند است

چگونه مي‌زني زنجير کيفر

به دستاني که سوي تو بلند است

 

ندارد قلب عاشق تاب هجران

پريشانم پريشانم پريشان

دلي را که از عشقت سوخت عمري

دگر در آتش قهرت مسوزان

[ 93/05/02 ] [ 8:0 ] [ یوسف رحیمی ] [ ]
.: کاروان دل: پايگاه اشعار آئيني يوسف رحيمي :.
اللهم عجل لوليک الفرج

مقام معظم رهبري:
درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى
و شجاعت و مواسـات و درس قيـام للَّه
و درس محبّـت و عشـق اسـت. يكى از
درسهاى عاشورا همين انقلاب عظيم و
كبيرى‌ست كه‌شما ملت ايران پشت‌سر
حسين‌زمان و فرزند‌ابى‌عبداللَّه الحسين
عليه‌السلام انجام داديد.

از حوالي کربلا يک روز
مي رسد يار آشنا يک روز
مي دهد رهبرم به صاحب عصر
پرچم انقلاب را يک روز
آثار منتشر شده
همراهان
جستجو در کاروان دل



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آمار بازديد از وبلاگ